در جواب قسم سهراب سپهری
تو کجائى سهراب ؟!...
آی سهراب ! کجائی که ببینی حالا ، دل خوش مثقالیست ... دل خوش نایاب است !!! تو سؤالت این بود : دل خوش سیری چند !؟ من سؤالم این است : معدن این دل خوش ، تو بگو ای سهراب ! در کدامین کوه است ؟؟ در کدامین صحرا ؟! در کدامین جنگل !؟... راستی ! این دل خوش میوه زیبائیست ؟!؟! من شنیدم این دل ، بوی خوبی دارد ... مثل خون دل آن آهوها ... راستی ! ای سهراب ! نکند این دل خوش ، مثل آن مشک ختن ؛ نافه ی آهوئیست !؟ شاید اصلا" دل خوش ، بوده یک افسانه !!! چون در این عهد ندیدم دل خوش !!!
دم هر عطاری ، عده ای منتظرند ... مرد عطار به ایشان گفته ست : دل خوش می آید ! قیمت مثقالش ، جانتان می طلبد ! مردها میگویند :" جان ما را تو بگیر ؛ دل خوش را به عزیزانمان ده !" مرد عطار فرو رفته به فکر ... او چنین قیمت گفت ، تا کسی در پی این افسانه ، به در دکانش ، ننشیند شب و روز !
خود مرد عطار ، فکر میکرد دل خوش مثل نغمه های ققنوس ، بوده یک افسانه !!! آی سهراب بگو ، تو اگر میشنوی ! به کجا باید رفت !؟ تا دل خوش را دید !؟؟؟ عده ای می گویند : دل خوش مال و منال دنیاست !! دیگران می گویند : دل خوش اینجا نیست ... دل خوش آن دنیاست !!! من بلاتکلیفم ! دل خوش گر پول است ؛ مردم ثروتمند ، پس چرا نالان اند !؟ لب آنها خندان ، چشمشان گریان است ... آی سهراب ! تو از این دنیا رفته ای ، گو تو به ما : دل خوش آنجا بود !؟؟ چند بود ارزش آن !؟ مزه اش چیست بگو !؟!! مشتاقیم !!! حیف ! بین من و تو ، سخنی ممکن نیست !!.. ما ندیدیم دل خوش اما ؛ در پی اش میگردیم ... اگر آن را دیدیم ، ما به او میگوئیم : در پی اش می گشتی !...
آی سهراب ! تو هم ، اگر او را دیدی ، نبری از یادت مردم عهد مرا ! گو به این عهد سری هم بزند !! شاید اینجا ماند و ... دل ما هم خوش شد !
آی سهراب ! بخواب ! سرد و آرام و خموش ... چون که آرامش تو ، پر از زیبائیست ... " ما ولی میگردیم ، ما ولی می جوئیم !!!" :|
آی سهراب ! کجائی که ببینی حالا ، دل خوش مثقالیست ... دل خوش نایاب است !!! تو سؤالت این بود : دل خوش سیری چند !؟ من سؤالم این است : معدن این دل خوش ، تو بگو ای سهراب ! در کدامین کوه است ؟؟ در کدامین صحرا ؟! در کدامین جنگل !؟... راستی ! این دل خوش میوه زیبائیست ؟!؟! من شنیدم این دل ، بوی خوبی دارد ... مثل خون دل آن آهوها ... راستی ! ای سهراب ! نکند این دل خوش ، مثل آن مشک ختن ؛ نافه ی آهوئیست !؟ شاید اصلا" دل خوش ، بوده یک افسانه !!! چون در این عهد ندیدم دل خوش !!!
دم هر عطاری ، عده ای منتظرند ... مرد عطار به ایشان گفته ست : دل خوش می آید ! قیمت مثقالش ، جانتان می طلبد ! مردها میگویند :" جان ما را تو بگیر ؛ دل خوش را به عزیزانمان ده !" مرد عطار فرو رفته به فکر ... او چنین قیمت گفت ، تا کسی در پی این افسانه ، به در دکانش ، ننشیند شب و روز !
خود مرد عطار ، فکر میکرد دل خوش مثل نغمه های ققنوس ، بوده یک افسانه !!! آی سهراب بگو ، تو اگر میشنوی ! به کجا باید رفت !؟ تا دل خوش را دید !؟؟؟ عده ای می گویند : دل خوش مال و منال دنیاست !! دیگران می گویند : دل خوش اینجا نیست ... دل خوش آن دنیاست !!! من بلاتکلیفم ! دل خوش گر پول است ؛ مردم ثروتمند ، پس چرا نالان اند !؟ لب آنها خندان ، چشمشان گریان است ... آی سهراب ! تو از این دنیا رفته ای ، گو تو به ما : دل خوش آنجا بود !؟؟ چند بود ارزش آن !؟ مزه اش چیست بگو !؟!! مشتاقیم !!! حیف ! بین من و تو ، سخنی ممکن نیست !!.. ما ندیدیم دل خوش اما ؛ در پی اش میگردیم ... اگر آن را دیدیم ، ما به او میگوئیم : در پی اش می گشتی !...
آی سهراب ! تو هم ، اگر او را دیدی ، نبری از یادت مردم عهد مرا ! گو به این عهد سری هم بزند !! شاید اینجا ماند و ... دل ما هم خوش شد !
آی سهراب ! بخواب ! سرد و آرام و خموش ... چون که آرامش تو ، پر از زیبائیست ... " ما ولی میگردیم ، ما ولی می جوئیم !!!" :|
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 11:15 توسط پیمان
|