رو به غروب000
ریخته سرخ غروب
جا به جا بر سر سنگ
کوه خاموش است ۰
می خروشد رود ۰
مانده در دامن دشت
خرمنی رنگ کبود ۰
سایه ی آمیخته با سایه
سنگ با سنگ گرفته پیوند۰
روز فرسوده به ره می گذرد ۰
جلوه گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پی یک لبخند ۰
جغد بر کنگره ها می خواند ۰
لاشخور ها -سنگین -
از هوا تک تک - آیند فرود :
لاشه ای مانده به دشت
کنده منقار زجا چشمانش
ز پریشانی او
مانده دو گود کبود ۰
تیرگی می آید ۰
دشت می گیرد آرام ۰
قصه ی رنگی روز
می رود رو به تمام
شاخه ها پژمرده است ۰
سنگ ها افسرده است ۰
رود می نالد ۰
جغد می خواند ۰
غم بیامیخته با رنگ غروب ۰
می تراود ز لبم قصه ی سرد ۰
دلم افسرده در این تنگ غروب ۰۰۰